محمد بن علي بن سليمان الراوندي
28
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
ز حدّ روم تا سرحدّ زنگان * به زخم خنجر برّان گرفته وز آنجا ملك رى تا حدّ شيراز * سپاهت در سم يكران گرفته بوذ مازندران با گردكه نيز * بفرّت تا حد گرگان گرفته مسخّر گشته ايرانت سراسر * ز حدّ پارس تا كرمان گرفته ز زابل تا بكابل كيج و سقلاب * سراسر ملك هندستان گرفته عرب را با عجم چون جمع كردى * ببينى ملك تركستان گرفته به زخم تيغ داذه دشمنان را * وزيشان زوذ خانومان گرفته چو خورشيذست روشن پيشم اى شه * كه بينم در خوراسان خان گرفته بوذ فغفور [ و ] خاقان شاه خوارزم * ز درگاه شهنشه نان گرفته خرذ قول ترا در فال ملكت * يقين و صدق چون قرآن گرفته به كمتر بندهء داذن جهانرا * بپيش جود تست آسان گرفته ز زخم « 1 » بازوت تشوير و خجلت * روان رستم دستان گرفته كمان گشته ز سهم يغلقت چرخ * دوان گرد جهان افغان گرفته به بام قصر جاهت پاسبانوار * زحل طبل خور تابان گرفته عطارد سعد اكبر « 2 » را هميشه * ببزم شاه مدحت خوان گرفته خجسته باز چتر او هماييست * خور اندر سايهءش امكان گرفته چو ميدان بر حسودان اسپ رانده * عدو را در خم چوگان گرفته هميشه باذ ملك جاوذانت * بقا از جنبش دوران گرفته f . 13 a سرت سبز و دلت خوش باذ جاويذ * حسودان ترا خذلان گرفته 19 مباذا چشم بذ را ره بجاهت * تنت در عصمت يزدان گرفته حسودت كشته باذ ار صذهزارند * تو باذى عمر جاويذان گرفته و سلطان قاهر عظيم الدّهر غياث الدّنيا و الدّين ابو الفتح كيخسرو ابن السّلطان السّعيد قليج ارسلان بن مسعود بن قليج ارسلان بن سليمان بن
--> ( 1 ) ن ا ينجا يك واو زايد دارد ( 2 ) كنايه از ستارهء مشترى